قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2199

تاريخ الفي ( فارسى )

و از جمله محارباتى كه آل سلجوق را با غزنويّه روى نمود جنگ بكتغدى بود . و تفصيل اين مجمل آنكه ، چون به سمع مسعود رسيد كه آل سلجوق در فسا و ابيورد و اكثر ولايات خراسان به اخذ باج و خراج و استعداد لشكر مشغول‌اند و بىتحاشى دست تعدّى به اموال و مواشى رعايا دراز مىكنند ، فرمود تا در خزاين گشوده نقد و جنس بسيار بر سپاه قسمت نمودند و آن سپاه جرّار را با بكتغدى ، كه سردارى صاحب‌وجود بود ، همراه نمود و هزار شتر سلاح و صد استر پر از دنانير و دراهم بار كرده با چند زنجير فيل ، مصحوب « 1 » او گردانيد « 2 » . و بكتغدى به تجمّلى هرچه تمام‌تر به دفع آل سلجوق روان شد . چون امير چغر بيگ و طغرل بيگ بر اين حال اطلاع يافتند ، ايشان نيز مستعدّ جدال شده بعد از تلاقى فريقين ، آنچنان نايرهء قتال اشتعال گرفت كه دلهاى مبارزان در طپيدن آمد . بعد از اندك زمان ، از جانبين خلقى بسيار به قتل رسيدند . امّا فتح و نصرت آل سلجوق را ميسّر شد و غزنويّه روى به هزيمت نهاده به قبيح‌ترين وجهى مراجعت نمودند و غنايم بسيار به دست آل سلجوق افتاد « 3 » . چون گريختگان به پايهء سرير رسيدند و كيفيّت واقعه را معروض داشتند ، سلطان محمود را اضطراب و قلق عظيم روى نمود و وهمى و خوفى از سلجوقيّه بر باطن او استيلا يافت . امّا با وجود اين در ساعت از دار الملك غزنين با عساكر گردون‌مآثر دفع آل سلجوق را وجههء همّت خود ساخته عازم خراسان شد . بعد از طىّ مراحل و منازل ، چون به ولايت نيشابور رسيد در باب جنگ با آن جماعت با اعيان دولت مشورت نمود . طايفه‌اى ظاهربين او را بر جنگ تحريض نموده گفتند كه : هرگاه سلطان به نفس نفيس خود با اين حشم و خيل متوجّه دفع ايشان شود ، يقين است كه يك متنفّسى از ايشان خلاص نخواهد يافت و من كلّ الوجوه خاطر عالميان از فتنه و فساد ايشان جمع خواهد شد . و جماعتى از اهل خرد عاقبت‌انديش چون آثار دولت سلجوق را آنچنان مشاهده مىنمودند ، به عرض سلطان مسعود رسانيد كه : مصلحت آن است كه ناصحى مشفق چرب‌زبان را با تحف و هداياى لايقه به جانب ايشان فرستى تا به زلال مواعظ و نصايح ، غبار اين فتنه را فرونشاند .

--> ( 1 ) . مصحوب : همراه . - و . ( 2 ) . گرديزى در باب انتخاب بكتغدى به امارت سپاه مىنويسد : « . . . و بكتغدى حاجب گفت : تباهى اين [ - اوضاع نيشابور ] از سالار [ - حاجب سوباشى ] است ، اگر يك تن بدين شغل فرستى ، تيمار اين به واجبى دارد و اين شغل را تمام كند . امير شهيد [ - مسعود ] بكتغدى را گفت : تو را ببايد شد و حسين بن علىّ بن ميكائيل با تو بيايد . » ؛ - زين الأخبار ، ص 199 . ( 3 ) . اين جنگ كه در نزديكى نسا روى داد و به شكست غزنويان انجاميد ، اولين وهن بزرگى بود كه به شوكت و دولت سلطان مسعود وارد آمد و برعكس سلاجقه را جرىتر كرد .